درست همان روزهایی که تو نفست
از دویدن در حیاطِ بی انتهای خانه تان
می گرفت،
من از تنگی اتاقمان،
نفسم گرفته بود.
کلام آخر:
فقط ، دلیل نفس تنگی ِ کودکی ِ مان
حدود دوهزار متر با هم تفاوت دارد.
گول می خورم باز،
آدم وار،
ز سرخی ِ گونه ی سیب.

کلام آخر:
با هم زمینی شدیم،
گناه تو کمتر از من نبود،
آری
تو سکوت کرده بودی.
تمام ناکامی ها
اثر ِ شوم ِ هم آغوشی هایی ست
که زیر لحاف جهالت
شکل می گیرد

کلام آخر:
کاش ارزش وجودِ مان در تمام لحظات پیش چشمانمان باشد.
وقتهایی هست که فقط دلت می خواهد با یک کسی قدم بزنی که اصلن در دست رس
نیست، مثلن دوستی که خارج از کشور است و یا دلت چیزهایی را می خواهد که
نه تو ونه جدوآبادت دستتان بهشان نرسیده مثلن یک ماشین پانصد میلیونی ویا اگر
صد نفر بیایند بگویند چته؟ بهشان می گویی هیچی من خوبم تازه یه سیگارم روشن
می کنی ویک جوک تعریف می کنی اومی خندد واستدلالت این است که او نمی فهمد.
واگرازمیان صد نفرآدم ِ این جوری که دوروبرت هستن یک نفر اصلن به حالت توجه
نکنه می گی : نامرد اصلا نپرسید چته !!
کلن حساس می شوی ، همش دلت می خواهد بقیه بفهمند که چقدرداری برایشان مایه
می گذاری و یا در گذشته،گذاشته ای.
همیشه حس می کنی هیچ کس حواس اش به تونیست دلت تنهایی می خواهدولی بازهم
برای اینکه بخودت ثابت کنی همه بی معرفت اند به کسانی که خوب می دانی برنامه
دارند وهرگز باتو بیرون نمی آیند اس ام اس می زنی که میای بریم قدم بزنیم و جواب
منفی می گیری وآنهایی که خودشان به تو پیشنهاد می دهند که بریم یه چرخی بزنیم
رو یه جوری که انگار داری از فرط خوشی دیوانه می شوی می پیچانی .
در طول مدت زمان طولانی خودت را به آدمها یک آدم شاد نشان می دهی و لی از
درون درحال تخریبی وحالا به جایی رسیده ای که دیگر ظاهرت هم دیگران راگول
نمی زند همه دارند می فهمندکه حالت زیاد خوش نیست. یک روز تعطیل را به طور
نا معقولی می خوابی وبه بطالت می گذرانی،در یک اقدام بی سابقه تنهایی راه می افتی
میری کافی شاپ بعدازچند دقیقه مطمئن می شی که هیچ کس نمی آید و صندلی مقابلت
خالی می ماند ...
برای اینکه کافه چی با توبیشتراحساس صمیمیت کند یک"مثل همیشه"می گذاری قبل
از سفارشت و می گویی : "مثل همیشه یک ترک"
ولی او هم می فهمد تو مثل همیشه نیستی .
کلام آخر:
این چیزها همه فقط نشانه ی افسردگی یا یک چیز شبیه این است و گرنه قهوه هنوز
همان طعم را دارد و سیگار هم کماکان دود می کند، واشکهای تو در راه برگشت به
خانه کاملن واقعی است .
وقتی بزرگ تر شدی می فهمی
چقدر حیف است
که
غروب های پاییز بیاید و
عاشق نباشی

کلام آخر:
و من این نکته را حتما در نوجوانی به فرزندم خواهم گفت.
رفت
تا دیگر
فقط ،قطعه ابدیت بنوازد.

کلام آخر:
در اردی بهشت ۱۳۳۴ در نیشابوربه دنیا آمد
و در گیرو دار ِ پاییز و تابستان ِ ۱۳۸۸ جاودانه شد.
از هیاهوی باد از خواب می پری،می گویم نترس پاییز است،شلوغش کرده
که دارد می آید، نگاهم می کنی، دستم را محکم می گیری، خوابت می برد.
از خواب دیر بیدار می شوی،جمعه است ،من نیستم
یادداشت گذاشته ام:
"عزیزم بیدارت نکردم، هوا کمی رگبار دارد، نترس اگر بیدارکه شدی دیدی
پاییز زورش به گلهای باغچه مان رسیده "
کلام آخر:
اصلن خاصیت پاییز این است که ما را عاشق بهار کند نه؟
با عرض معذرت از دوستان این پست مربوط به روز ۲۷/۰۶/۸۸
بوده است که امروز توسط بلاگفا نمایش داده شده است!!؟
این بار که چشم گذاشتی
می روم،
این بازی ها
آخر ندارد
کلام آخر:
باور کن،هر قدر نان بیاوری
کباب هم هست که ببری...
روز ،داخلی ،کلینک مشاوره، اتاق مشاور
مشاور:بیبن عزیزم مشکل توهم مثل بقیه جونهای هم سن و سالته اینکه هم خرو
می خواین هم خرما
من:ولی...
مشاور:حرف منو قطع نکن نو بت توام میشه اگرم وقت نشد حرفاتو می نویسی
من می خونم بعدا.
مشاور ادامه می دهد:حالا پول نداری ذغال اخته رو نوبر بخوری چه اشکالی
داره ،نخور. اصلا بیبنم امسال شاتوت نخوردی مُردی؟
من:نه !
مشاور:بیبنم تو اصلا اردک با سس پرتقال خوردی؟
من:نه !
مشاور:مُردی؟
من:نه!
مشاور:تو اصلا می دونی چند مدل نوشابه توی دنیا با بسته های بندی های
مختلف هست؟
من:نه!
مشاور:و به خاطر این ندونستن می میری؟
من:نه!
مشاور:یک عنصر نگاتیو در وجود تو هست که موجب می شه تو به همه چیز
جواب منفی بدی و من باید این حالت رو در تو از بین ببرم
مشاور با کمی مکث ادامه می دهد:
می دونم نمی تونی بری دنیا رو بگردی برو تو خیابونا بگرد، برو ونک برو
توپ خونه اصلا برو در بند،
بیبنم تا حالا کسی از دربند رفتن مُرده؟
من: بله.
کلام آخر:
و این بار تمام فرضیات آقای مشاور رو بهم ریختم.
اون طوری سوال می کرد که جوابهای خودشو بشنوه، درست مثل سوالهایی که
در بند از آدما می کنن.
*شخصیتها ،مکان و اصلا کل داستان خیالی و انتخاب رنگها کاملن اتفاقی است.
هر قدر
چشم چشم دو ابرو
می کشم
چشمهای تو در نمی آید
کلام آخر:
صورتت را فراموش کرده ام
و تنها به خاطره ی نگاهت دل خوشم.